خواجوی کرمانی (غزلیات)/جان بده یا دگر اندیشهی جانانه مکن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (جان بده یا دگر اندیشهی جانانه مکن) از خواجوی کرمانی |
' |
| جان بده یا دگر اندیشهی جانانه مکن | دام را بنگر ازین پس طلب دانه مکن | |
| بستهای با می و پیمانه ز مستی پیمان | ترک پیمان کن و جان در سر پیمانه مکن | |
| حرمت خویش نگهدار و مکن قصد حرم | ور شدی صید حرم روی بدین خانه مکن | |
| اگرت دست دهد صحبت بیگانه و خویش | خویش را دستخوش مردم بیگانه مکن | |
| گنج بردار و ازین منزل ویران بگذر | ور مسیحا نفسی چون خر و ویرانه مکن ؟ | |
| گر نداری سرآنک از سر جان در گذری | چشم در نرگس مستانهی جانانه مکن | |
| تو هم ای ترک ختا ترک جفا گیر و مرا | صید آن کاکل شوریدهی ترکانه مکن | |
| ما چو روی از دو جهان در غم عشقت کردیم | هر دم از مجلس ما روی بکاشانه مکن | |
| حلقهی سلسلهی طره میفکن در پای | دل سودازدگان مشکن و دیوانه مکن | |
| رخ میارای و قرار از دل مشتاق مبر | شمع مفروز و ستم بر دل پروانه مکن | |
| گر نخواهی که کنی مشک فشانی خواجو | پیش گیسوی عروسان سخن شانه مکن |