خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای شب قدر بیدلان طرهی دلربای تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای شب قدر بیدلان طرهی دلربای تو) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای شب قدر بیدلان طرهی دلربای تو | مطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو | |
| جان من شکسته بین وین دل ریش آتشین | ساخته با جفای تو سوخته در وفای تو | |
| خاک در سرای تو آب زنم بدیدگان | تا گل قالبم شود خاک در سرای تو | |
| گر چه بجای من ترا هست هزار معتقد | در دو جهان مرا کنون نیست کسی به جای تو | |
| میفتم و نمیفتد در کف من عنان تو | میروم و نمیروم از سر من هوای تو | |
| چون بهوای کوی تو عمر بباد دادهام | خاک ره تو میکنم سرمه بخاکپای تو | |
| در رخم از نظر کنی ور بسرم گذر کنی | جان بدهم بروی تو سر بنهم برای تو | |
| روضه خلد اگر چه دل بهر لقا طلب کند | روضهی خلد بیدلان نیست بجز لقای تو | |
| گر چه سزای خدمتت بندگی نکردهام | چیست گنه که میکشم این همه ناسزای تو | |
| خواجو اگر چه عشق را صبر بود دوا و بس | دردی دردکش که هم درد شود دوای تو |