خواجوی کرمانی (غزلیات)/برآمد ماهم از میدان سواره
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (برآمد ماهم از میدان سواره) از خواجوی کرمانی |
' |
| برآمد ماهم از میدان سواره | ز عنبر طوق و از زر کرده یاره | |
| گرفته از میان ماکناری | ولی ما غرقهی خون بر کناره | |
| شود در گردن جانم سلاسل | خیال زلف او شبهای تاره | |
| برویم گر بخندد چرخ گوید | مگر در روز میبینیم ستاره | |
| چو در خاکم نهند از گوشهی چشم | کنم در گوشهی چشمش نظاره | |
| تعالیالله چنان زیبا نگاری | برش چون سیم و دل چون سنگ خاره | |
| چو در طرف کمر بند تو بینم | ز چشم من بیفتد لعل پاره | |
| وضو سازم به آب چشم و هر دم | کنم برخاک کویت استخاره | |
| اگر عشقت بریزد خون خواجو | بجز بیچارگی با او چه چاره |