خواجوی کرمانی (غزلیات)/ورطهی پر خطر عشق ترا ساحل نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ورطهی پر خطر عشق ترا ساحل نیست) از خواجوی کرمانی |
' |
| ورطهی پر خطر عشق ترا ساحل نیست | راه پر آفت سودای ترا منزل نیست | |
| گر شوم کشته بدانید که در مذهب عشق | خونبهای من دلسوخته بر قاتل نیست | |
| نشود فرقت صوری سبب منع وصال | زانکه در عالم معنی دو جهان حائل نیست | |
| میل خوبان نه من بی سر و پا دارم و بس | کیست آنکو برخ سرو قدان مایل نیست | |
| هیچ سائل ز درت باز نگردد محروم | گرچه در کوی تو جز خون جگر سائل نیست | |
| چه دهم شرح جمال تو که در معنی حسن | آیتی نیست که در شان رخت نازل نیست | |
| بنده از بندگیت خلعت شاهی یابد | که غلامی که قبولت نبود مقبل نیست | |
| هیچ کامی ز دهان تو نکردم حاصل | چکنم کز تو مرا یک سر مو حاصل نیست | |
| چه نصیحت کنی ای غافل نادان که مرا | پند عاقل نکند سود چو دل قابل نیست | |
| اگرت عقل بود منکر مجنون نشوی | کانکه دیوانه لیلی نشود عاقل نیست | |
| غم دل با که تواند که بگوید خواجو | مگر آنکس که غمی دارد و او را دل نیست |