خواجوی کرمانی (غزلیات)/از روضهی نعیم جمالش روایتیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (از روضهی نعیم جمالش روایتیست) از خواجوی کرمانی |
' |
| از روضهی نعیم جمالش روایتیست | و آشوب چین زلف تو در هر ولایتیست | |
| گویند بر رخ تو جنایت بود نظر | لیکن نظر بغیر تو کردن جنایتیست | |
| فرهاد را چو از لب شیرین گزیر نیست | در گوش او ملامت دشمن حکایتیست | |
| گفتم که چیست آنخط مشکین برآفتاب | گفتا بسان روی من از حسن آیتیست | |
| ارباب عقل گر چه نظر نهی کردهاند | لیکن ز جان صبور شدن تا بغایتیست | |
| آمد کنون بدایت عمرم بمنتها | لیکن گمان مبر که غمش را نهایتیست | |
| گفتم مرا بکشت غمت گفت زینهار | خواجو خموش باش که این خود عنایتیست | |
| در تنگنای حبس جدایی توقعم | از آستان حضرتعالی حمایتیست |