خواجوی کرمانی (غزلیات)/دلم با مردم چشمت چنانست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (دلم با مردم چشمت چنانست) از خواجوی کرمانی |
' |
| دلم با مردم چشمت چنانست | که پنداری که خونشان در میانست | |
| خطت سرنامهی عنوان حسنست | رخت گلدستهی بستان جانست | |
| شبت مه پوش و ماهت شب نقابست | گلت خود روی و رویت گلستانست | |
| گلستان رخت در دلستانی | بهشتی بر سر سرو روانست | |
| چرا خورشید روز افروز رویت | نهان در چین شبگون سایبانست | |
| کمان داران چشم دلکشت را | خدنک غمزه دایم در کمانست | |
| بساز آخر زمانی با ضعیفان | که حسنت فتنه آخر زمانست | |
| چرا خفتست چشم نیم مستت | ز مخموری تو گوئی ناتوانست | |
| ز زلفت موبمو خواجو نشانداد | از آن انفاس او عنبر فشانست |