خواجوی کرمانی (غزلیات)/ایکه لبت آب شکر ریختست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ایکه لبت آب شکر ریختست) از خواجوی کرمانی |
' |
| ایکه لبت آب شکر ریختست | بر سمنت مشگ سیه بیختست | |
| نقش ترا خامهی نقاش صنع | بر ورق جان من انگیختست | |
| ساقی از آن آب چو آتش بیار | کاتش دل آب رخم ریختست | |
| با تو محالست برآمیختن | گرچه غمت با گلم آمیختست | |
| در سر زلف تو ز آشفتگی | باز بموئی دلم آویختست | |
| خانهی دل عشق بتاراج داد | عقل ازین واقعه بگریختست | |
| خون دل از دیدهی خواجو مگر | عقد ثریاست که بگسیختست |