عبید زاکانی (غزلیات)/مرا دلیست گرفتار خطهی شیراز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (مرا دلیست گرفتار خطهی شیراز) از عبید زاکانی |
' |
| مرا دلیست گرفتار خطهی شیراز | ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز | |
| خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق | طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز | |
| گهی به کوی خرابات با مغان همدم | گهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز | |
| همیشه بر در میخانه میکند مسکن | مدام بر سر میخانه میکند پرواز | |
| به روی لاله رخانش گمانهای نکو | به زلف سرو قدانش امیدهای دراز | |
| شده برابر چشمش همیشه گوشهنشین | مدام در خم محراب ابروئی به نماز | |
| امیدوار چنانم که آن خجسته دیار | به فر دولت سلطان اویس بینم باز | |
| معز دولت و دین تاجبخش ملک ستان | خدایگان جهان پادشاه بنده نواز | |
| عبید وار هر آنکس که هست در عالم | دعای دولت او میکند به صدق و نیاز |