عبید زاکانی (غزلیات)/پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عبید زاکانی (غزلیات) (پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد) از عبید زاکانی |
' |
| پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد | آن ترک مست آخر با ما چکار دارد | |
| با زلف بیقرارش دل مدتی قرین شد | این رسم بیقراری زو یادگار دارد | |
| خرم کسی که با تو روزی به شب رساند | یا چون تو نازنینی شب در کنار دارد | |
| رشگ آیدم همیشه بر حال آن سگی کو | بر خاک آستانت وقتی گذار دارد | |
| با ما دمی نسازد وصلت به هیچ حالی | بیچاره آن که یاری ناسازگار دارد | |
| شوریدگی و مستی فخر عبید باشد | نادان کسی بود کو زین فخر عار دارد |