دیوان شمس/بر آن بودم که فرهنگی بجویم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بر آن بودم که فرهنگی بجویم) از مولوی |
' |
| بر آن بودم که فرهنگی بجویم | که آن مه رو نهد رویی برویم | |
| بگفتم یک سخن دارم به خاطر | به پیش آ تا به گوش تو بگویم | |
| که خوابی دیدهام من دوش ای جان | ز تو خواهم که تعبیرش بجویم | |
| ندارم محرم این خواب جز تو | تو بشنو ای شه ستارخویم | |
| بجنبانید سر را و بخندید | سری را که بداند مو به مویم | |
| که یعنی حیله با من می سکالی | که من آیینه هر رنگ و بویم | |
| مثال لعبتی ام در کف او | که نقش سوزن زردوز اویم | |
| نباشد بیحیات آن نقش کو کرد | کمین نقشش منم درهای و هویم |