دیوان شمس/در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (در مجلس آن رستم در عربده بنشستم) از مولوی |
' |
| در مجلس آن رستم در عربده بنشستم | صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم | |
| ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده | ای هم خر و خربنده آهسته که سرمستم | |
| ای عاقل چون لنگر ای روت چو آهنگر | در دلبر ما بنگر آهسته که سرمستم | |
| تو شخصک چوبینی گر پیشترک شینی | صد دجله خون بینی آهسته که سرمستم | |
| کاهل مشو ای ساقی باقی است ز ما باقی | پر ده می راواقی آهسته که سرمستم | |
| آنها که ملولانند زین راه چه گولانند | بس سرد فضولانند آهسته که سرمستم | |
| شمس الحق آزاده تبریز و می ساده | تا حشر من افتاده آهسته که سرمستم |