دیوان شمس/حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل) از مولوی |
' |
| حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل | بانگ رسید کیست آن گفتم من غلام دل | |
| شعله نور آن قمر میزد از شکاف در | بر دل و چشم رهگذر از بر نیک نام دل | |
| موج ز نور روی دل پر شده بود کوی دل | کوزه آفتاب و مه گشته کمینه جام دل | |
| عقل کل ار سری کند با دل چاکری کند | گردن عقل و صد چو او بسته به بند دام دل | |
| رفته به چرخ ولوله کون گرفته مشغله | خلق گسسته سلسله از طرف پیام دل | |
| نور گرفته از برش کرسی و عرش اکبرش | روح نشسته بر درش مینگرد به بام دل | |
| نیست قلندر از بشر نک به تو گفت مختصر | جمله نظر بود نظر در خمشی کلام دل | |
| جمله کون مست دل گشته زبون به دست دل | مرحلههای نه فلک هست یقین دو گام دل |