دیوان شمس/شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش) از مولوی |
' |
| شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش | چه بادههاست بتم را در آن کدوی ترش | |
| به قاصد او ترشست و به جان شیرینش | که نیست در همه اجزاش تای موی ترش | |
| هزار خمره سرکه عسل شدست از او | که هست دلبر شیرین دوای خوی ترش | |
| زهای و هوی ترشهای ماش خنده گرفت | حلاوت عجبی یافتهای و هوی ترش | |
| ترش چگونه نخندد به زیر لب چو شنید | که جوی شیر و شکر شد روان به سوی ترش | |
| ربود سیل ویم دوش و خلق نعره زنان | میان جوی عسل چیست آن سبوی ترش | |
| پریر یار مرا جست کان ترش رو کو | خمار نیست چرا بودش آرزوی ترش | |
| شتاب و تیز همیرفت کو به کو پی من | چرا کند شکرقند جست و جوی ترش | |
| گرفته طبله حلوا و بنده را جویان | که تا ز جایزه شیرین کند گلوی ترش | |
| عجب نباشد اگر قصد او فنای منست | همیشه شیرین باشد یقین عدوی ترش | |
| غلط مکن ترشی نی برای دفع توست | ز رشک چون تو شکاریست رنگ و بوی ترش | |
| ز رشک جاه امیرست روترش دربان | ز رشک روی عروس است روی شوی ترش | |
| هزار خانه چو زنبور پرعسل داری | به جان تو که گذر کن ز گفت و گوی ترش |