دیوان شمس/باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش) از مولوی |
' |
| باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش | توبه کنان توبه را سیل ببردست دوش | |
| گرز برآورد عشق کوفت سر عقل را | شد ز بلندی عشق چرخ فلک پست دوش | |
| دولت نو شد پدید دام جهان را درید | مرغ ظریف از قفص شکر که وارست دوش | |
| آنچ به هفت آسمان جست فرشته و نیافت | نک به زمین گاه خاک سهل برون جست دوش | |
| آنک دل جبرئیل از کف او خسته بود | مرغ پراشکستهای سینه او خست دوش | |
| عقل کمالی که او گردن شیران شکست | عاشق بیدست و پا گردن او بست دوش | |
| از شرر آفتاب شیشه گردون نکفت | سایه بیسایهای دید دراشکست دوش | |
| ماه که چون عاشقان در پی خورشید بود | بعد فراق دراز خفیه بپیوست دوش | |
| آنک در او عقل و وهم مینرسد از قصور | گشت عیان تا که عشق کوفت بر او دست دوش | |
| هر چه بود آن خیال گردد روزی وصال | چند خیال عدم آمد در هست دوش | |
| خامش باش ای دلیل خامشیت گفتنست | شد سر و گوشت بلند از سخن پست دوش |