دیوان شمس/جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش) از مولوی |
' |
| جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش | صحت به چه دریابد بیمار به آمیزش | |
| هر چند به بر گیری او را نبود سیری | دانی به چه بنشیند این بار به آمیزش | |
| آن تشنه ده روزه کی به شود از کوزه | الا که کند آبش خوش خوار به آمیزش | |
| در وصل تو میجوید وز شرم نمیگوید | کامسال طرب خواهد چون پار به آمیزش | |
| کاری که کند بنده تقدیر زند خنده | کای خفته بجو آخر این کار به آمیزش | |
| زیرا که به آمیزش یک خشت شود قصری | زیرا که شود جامه یک تار به آمیزش | |
| اندر چمن عشقت شمس الحق تبریزی | صد گلشن و گل گردد یک خار به آمیزش |