دیوان شمس/دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس) از مولوی |
' |
| دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس | چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس | |
| جوشش خون را ببین از جگر مومنان | وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس | |
| سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم | نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس | |
| عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت | حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس | |
| هست دل عاشقان همچو دل مرغ از او | جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس | |
| خاصیت مرغ چیست آنک ز روزن پرد | گر تو چو مرغی بیا برپر و از در مپرس | |
| چون پدر و مادر عاشق هم عشق اوست | بیش مگو از پدر بیش ز مادر مپرس | |
| هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب | چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس | |
| مرغ دل تو اگر عاشق این آتشست | سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس | |
| گر تو و دلدار سر هر دو یکی کرده اید | پای دگر کژ منه خواجه از این سر مپرس | |
| دیده و گوش بشر دان که همه پرگلست | از بصر پر وحل گوهر منظر مپرس | |
| چونک بشستی بصر از مدد خون دل | مجلس شاهی تو راست جز می احمر مپرس | |
| رو تو به تبریز زود از پی این شکر را | با لطف شمس حق از می و شکر مپرس |