سنایی غزنوی (غزلیات)/آنی که چو تو گردش ایام ندارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (آنی که چو تو گردش ایام ندارد) از سنایی غزنوی |
' |
| آنی که چو تو گردش ایام ندارد | سلطان چو تو معشوق دلارام ندارد | |
| چون دانهی یاقوت تو گل دانه ندارد | چون دام بناگوش توبه دام ندارد | |
| بادی نبرد در همه آفاق که از ما | سوی لب تو نامه و پیغام ندارد | |
| دادی ندهد عشق تو ما را که در آن داد | بی داد تو افراخته صمصام ندارد | |
| من در نرسم در تو به صد حیله و افسون | گویی قدم دولت من گام ندارد |