سنایی غزنوی (غزلیات)/روزی دل من مرا نشان داد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (روزی دل من مرا نشان داد) از سنایی غزنوی |
' |
| روزی دل من مرا نشان داد | وز ماه من او خبر به جان داد | |
| گفتا بشنو نشان ماهی | کو نامهی عشق در جهان داد | |
| خورشید رهی او نزیبد | مه بوسه ورا بر آستان داد | |
| یک روز مرا بخواند و بنواخت | و آنگاه به وصل من زبان داد | |
| برداشت پیاله و دمادم | می داد مرا و بی کران داد | |
| من دانستم که می بلاییست | لیکن چه کنم مرا چو ز آن داد | |
| از باده چنان مرا بیازرد | کز سر بگرفت و در میان داد |