سنایی غزنوی (غزلیات)/در کوی ما که مسکن خوبان سعتریست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (در کوی ما که مسکن خوبان سعتریست) از سنایی غزنوی |
' |
| در کوی ما که مسکن خوبان سعتریست | از باقیات مردان پیری قنلدریست | |
| پیری که از مقام منیت تنش جداست | پیری که از بقای بقیت دلش بریست | |
| تا روز دوش مست و خرابات اوفتاده بود | بر صورتی که خلق برو بر همی گریست | |
| گفتم و را بمیر که این سخت منکرست | گفتا که حال منکری از شرط منکریست | |
| گفتم گر این حدیث درست ست پس چراست | کاندر وجود معنی و با خلق داوریست | |
| گفت آن وجود فعل بود کاندرو ترا | با غیر داوری ز پی فضل و برتریست | |
| آن کس که دیو بود چو آمد درین طریق | بنگر به راستی که کنون خاصه چون پریست | |
| از دست خود نهاد کله بر سر خرد | هر نکته از کلامش دینار جعفریست | |
| گفتم دل سنایی از کفر آگهست | گفت این نه از شما ز سخنهای سر سریست | |
| در حق اتحاد حقیقت به حق حق | چون تو نهای حقیقت اسلام کافریست |