انوری (غزلیات)/هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (هرکه دل بر چون تو دلداری نهد) از انوری |
' |
| هرکه دل بر چون تو دلداری نهد | سنگ بر دل بیتو بسیاری نهد | |
| وانکه را محنت گلی خواهد شکفت | روزگارش این چنین خاری نهد | |
| وانکه جانش همچو دل نبود به کار | خویشتن را با تو در کاری نهد | |
| تحفه سازد گه گهم آن دل ظریف | آرد و در دست خونخواری نهد | |
| نیک میکوشد خدایش یار باد | بو که روزی دست بر یاری نهد | |
| عشق گفت این هجر باری کیست و چیست | خود کسی بر دل ازو باری نهد | |
| بار پای اندر میان خواهد نهاد | تا به وصلت روز بازاری نهد | |
| هجر گفت از جانب تو راست شد | اینت سودا و هوس آری نهد | |
| یار پای اندر میان ننهد ولیک | انوری سر در میان باری نهد |