انوری (غزلیات)/دردم فزود و دست به درمان نمیرسد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (دردم فزود و دست به درمان نمیرسد) از انوری |
' |
| دردم فزود و دست به درمان نمیرسد | صبرم رسید و هجر به پایان نمیرسد | |
| در ظلمت نیاز بجهد سکندری | خضر طرب به چشمهی حیوان نمیرسد | |
| برخوان از آنکه طعمهی جانست هیچ تن | آنجا به پای عقل بجز جان نمیرسد | |
| جان دادهام مگر که به جانان خود رسم | جانم برون شدست و به جانان نمیرسد | |
| خوانی که خواجهی خرد از بهر جان نهاد | مهمان عقل بر سر آن خوان نمیرسد | |
| گفتم به میزبان که مرا زلهای فرست | گفتا هنوز نقل به دربان نمیرسد | |
| فتراک این سوار به تو کی رسد که خود | گردش هنوز بر سر سلطان نمیرسد | |
| طوفان رسید در غمت و انوری هنوز | قسمت سرای نوح به طوفان نمیرسد |