انوری (غزلیات)/از تو بریدن صنما روی نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (از تو بریدن صنما روی نیست) از انوری |
' |
| از تو بریدن صنما روی نیست | زانکه چو رویت به جهان روی نیست | |
| تا تو ز کوی تو برون رفتهای | کوی تو گویی که همان کوی نیست | |
| گرچه غمت کرد چو مویی مرا | فارغم از عشق تو یک موی نیست | |
| روی ترا ماه نگویم از آنک | ماه چو آن عارض دلجوی نیست | |
| زلف ترا مشک نخوانم از آنک | مشک بدان رنگ و بدان بوی نیست | |
| چون لب تو بادهی خوش رنگ نه | چون رخ تو لالهی خود روی نیست | |
| زلف تو چوگان و دلم گوی اوست | کیست که چوگان ترا گوی نیست | |
| طعنهی بدگوی نباشد زیانش | هرکه ورا دلبر بدخوی نیست | |
| انوری از خوی بد تست خوار | از سخن دشمن بدگوی نیست |