انوری (غزلیات)/جمالت بر سر خوبی کلاهست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (جمالت بر سر خوبی کلاهست) از انوری |
' |
| جمالت بر سر خوبی کلاهست | بنامیزد نه رویست آن که ماهست | |
| تویی کز زلف و رخ در عالم حسن | ترا هم نیم شب هم چاشتگاهست | |
| بسا خرمن که آتش در زدی باش | هنوزت آب خوبی زیر کاهست | |
| پی عهدت نیاید جز در آن راه | کز آنجا تا وفا صد ساله راهست | |
| ز عشوت روز عمرم در شب افتاد | وزین غم بر دلم روز سیاهست | |
| پس از چندی صبوری داد باشد | که گویم بوسهای گویی پگاهست | |
| شبی قصد لبت کردم از آن شب | سپاه کین چشمت در سپاهست | |
| به تیر غمزه مژگانت انوری را | بکشتند و برین شهری گواهست | |
| لبت را گو که تدبیر دیت کن | سر زلفت مبر کو بیگناهست |