انوری (غزلیات)/عشق تو قضای آسمانست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (عشق تو قضای آسمانست) از انوری |
' |
| عشق تو قضای آسمانست | وصل تو بقای جاودانست | |
| آسیب غم تو در زمانه | دور از تو بلای ناگهانست | |
| دستم نرسد همی به شادی | تا پای غم تو در میانست | |
| در زاویهای چین زلفت | صد خردهی عشق در میانست | |
| این قاعده گر چنین بماند | بنیاد خرابی جهانست | |
| با حسن تو در نوالهی چرخ | رخسارهی ماه استخوانست | |
| وز عافیتی چنین مروح | در عشق تو عمر بس گرانست | |
| با آنکه نشان نمیتوان داد | کز وصل تو در جهان نشانست | |
| دل در غم انتظار خون شد | بیچاره هنوز در گمانست | |
| گفتم که به تحفه پیش وعدهاش | جان مینهم ار سخن در آنست | |
| دل گفت که بر در قبولش | هرچه آن نرود به دست جانست | |
| بازار سپید کاری تو | اکنون به روایی آنچنانست | |
| کانجا سر سبز بیزر سرخ | چون سیم سیاه ناروانست | |
| زر بایدت انوری وگر نیست | غم خور که همیشه رایگانست | |
| بیمایه همی طلب کنی سود | زان گاهی سود و گه زیانست |