اوحدی مراغهای (غزلیات)/یا به نزد خویشتن راهم بده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (یا به نزد خویشتن راهم بده) از اوحدی مراغهای |
' |
| یا به نزد خویشتن راهم بده | یا مجال ناله و آهم بده | |
| از دهانت چون نمییابم نشان | بوسهای زان روی چون ماهم بده | |
| تشنهی چاه زنخدان تو شد | جان من، آبی از آن چاهم بده | |
| غربت من در جهان از بهر تست | قربت خاصان درگاهم بده | |
| دوش میگفتی: ز من چیزی بخواه | بوسهای زان لعل میخواهم، بده | |
| هر چه از من خواستی یکسر تراست | از تو من نیز آنچه میخواهم بده | |
| یا خیال خود به خواب من فرست | یا دلی بیدار و آگاهم بده | |
| گنج وصلت هم درین ویرانهاست | آن چنان گنجی ز ناگاهم بده | |
| بر بساط آرزو چون اوحدی | شاه میخواهم ز رخ، شاهم بده |