اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل من خستهی یاریست بیتو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دل من خستهی یاریست بیتو) از اوحدی مراغهای |
' |
| دل من خستهی یاریست بیتو | تنم در قید بیماریست بیتو | |
| مرا گوییکه: بیمن جان همی ده | کرا خود غیر ازین کاریست بیتو؟ | |
| ترا در سر دلازاریست بیمن | مرا با خود دلازاریست بیتو | |
| تو فخری میکنی بر من، چه حاجت؟ | مرا از خویش خود عاریست بیتو | |
| دلی را شاد پنداری تو، زنهار! | مپندار این که پنداریست بیتو | |
| فضای هفت کشور بر دو چشمم | ز غم چون چاره دیواریست بیتو | |
| هر آن گل کز گلستانی بر آید | به چشم اوحدی خاریست بیتو |