اوحدی مراغهای (غزلیات)/کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز) از اوحدی مراغهای |
' |
| کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز | و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز | |
| بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو | وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز | |
| عالم ز ماجرای دل ریش من پرست | با هیچ کس نگفته من این ماجرا هنوز | |
| ای دل، منال در قدم اول از گزند | از راه عشق او تو چه دیدی؟ بیا هنوز | |
| ما را خدای در ازال از مهر او سرشت | ناکرده هیچ نسبت حسی بما هنوز | |
| هر شب وصال او به دعا خواهم از خدا | دردا! که مستجاب نگشت این دعا هنوز | |
| او گر قفا زنان ز در خود براندم | چشمم به راه باشد و رو از قفا هنوز | |
| روزی نسیم بر سر زلفش گذار کرد | زان روز بوی غالیه دارد صبا هنوز | |
| یک ذره مهر او به دل آسمان رسید | چون ذره رقص میکند اندر هوا هنوز | |
| چشمم بر آستان در او شبی گریست | خون میدمد ز خاک در آن سرا هنوز | |
| ای اوحدی، تو حال دل من ز من مپرس | کان دل برفت و باز نیامد بجا هنوز |