عطار (عذر آوردن مرغان)/آن عزیزی گفت شد هفتاد سال
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (آن عزیزی گفت شد هفتاد سال) از عطار |
' |
| آن عزیزی گفت شد هفتاد سال | تا ز شادی میکنم و از ناز حال | |
| کین چنین زیبا خداوندیم هست | با خداوندیش پیوندیم هست | |
| چون تو مشغولی بجویایی عیب | کی کنی شادی به زیبایی غیب | |
| عیب جویا، تو به چشم عیب بین | کی توانی بود هرگز غیب بین | |
| اولا از عیب خلق آزاد شو | پس به عشق غیب مطلق شاد شو | |
| موی بشکافی به عیب دیگران | ور بپرسم عیب تو کوری در آن | |
| گر به عیب خویشتن مشغولیی | گرچه بس معیوبیی مقبولیی |