حافظ (غزلیات)/روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم) از حافظ |
' |
| روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم | در لباس فقر کار اهل دولت میکنم | |
| تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام | در کمینم و انتظار وقت فرصت میکنم | |
| واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن | در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم | |
| با صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست | و از رفیقان ره استمداد همت میکنم | |
| خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این | لطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم | |
| زلف دلبر دام راه و غمزهاش تیر بلاست | یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم | |
| دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش | زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم | |
| حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی | بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم |