حافظ (غزلیات)/چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (چرا نه در پی عزم دیار خود باشم) از حافظ |
' |
| چرا نه در پی عزم دیار خود باشم | چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم | |
| غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم | به شهر خود روم و شهریار خود باشم | |
| ز محرمان سراپرده وصال شوم | ز بندگان خداوندگار خود باشم | |
| چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی | که روز واقعه پیش نگار خود باشم | |
| ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان | گرم بود گلهای رازدار خود باشم | |
| همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود | دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم | |
| بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ | وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم |