حافظ (غزلیات)/فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (فاش میگویم و از گفته خود دلشادم) از حافظ |
' |
| فاش میگویم و از گفته خود دلشادم | بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم | |
| طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق | که در این دامگه حادثه چون افتادم | |
| من ملک بودم و فردوس برین جایم بود | آدم آورد در این دیر خراب آبادم | |
| سایهی طوبی و دلجویی حور و لب حوض | به هوای سر کوی تو برفت از یادم | |
| نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست | چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم | |
| کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت | یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم | |
| تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق | هردم آید غمی از نو به مبارکبادم | |
| میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست | که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم | |
| پاک کن چهرهی حافظ به سر زلف ز اشک | ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم |