حافظ (غزلیات)/بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (بشری اذ السلامه حلت بذی سلم) از حافظ |
' |
| بشری اذ السلامه حلت بذی سلم | لله حمد معترف غایه النعم | |
| آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد | تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم | |
| از بازگشت شاه در این طرفه منزل است | آهنگ خصم او به سراپرده عدم | |
| پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال | ان العهود عند ملیک النهی ذمم | |
| میجست از سحاب امل رحمتی ولی | جز دیدهاش معاینه بیرون نداد نم | |
| در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت | ان قد ندمت و ما ینفع الندم | |
| ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود | حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم |