حافظ (غزلیات)/دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش) از حافظ |
' |
| دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش | و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش | |
| گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع | سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش | |
| وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک | زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش | |
| با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام | نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش | |
| تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی | گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش | |
| گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور | گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش | |
| در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید | زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش | |
| بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست | یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش | |
| ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد | آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش |