حافظ (غزلیات)/هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز) از حافظ |
' |
| هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز | ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز | |
| روندگان طریقت ره بلا سپرند | رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز | |
| غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب | که نیست سینه ارباب کینه محرم راز | |
| اگر چه حسن تو از عشق غیر مستغنیست | من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز | |
| چه گویمت که ز سوز درون چه میبینم | ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز | |
| چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت | که کرد نرگس مستش سیه به سرمه ناز | |
| بدین سپاس که مجلس منور است به دوست | گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز | |
| غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست | جمال دولت محمود را به زلف ایاز | |
| غزل سرایی ناهید صرفهای نبرد | در آن مقام که حافظ برآورد آواز |