حافظ (غزلیات)/سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند) از حافظ |
' |
| سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند | پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند | |
| به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند | ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند | |
| به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند | نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند | |
| سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند | رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند | |
| ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند | ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند | |
| دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد | ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند | |
| چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند | بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند | |
| در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند | که با این درد اگر دربند درمانند درمانند |