حافظ (غزلیات)/رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند) از حافظ |
' |
| رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند | چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند | |
| من ار چه در نظر یار خاکسار شدم | رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند | |
| چو پرده دار به شمشیر میزند همه را | کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند | |
| چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است | چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند | |
| سرود مجلس جمشید گفتهاند این بود | که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند | |
| غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه | که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند | |
| توانگرا دل درویش خود به دست آور | که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند | |
| بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زر | که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند | |
| ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ | که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند |