محتشم کاشانی (قطعات)/حبذا مرز و بوم دارالمرز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (قطعات) (حبذا مرز و بوم دارالمرز) از محتشم کاشانی |
' |
| حبذا مرز و بوم دارالمرز | که به خلد از شرف مقابل شد | |
| چه شرف این که چون ز اقبالش | لطف پروردگار شامل شد | |
| میر سلطان مرادخان آن جا | از سپهر وجود نازل شد | |
| خاتم ملک کرد چون در دست | حاتم او را کمینه سایل شد | |
| در عموم رسوم معدلتش | رسم ظلم از زمانه زایل شد | |
| قصه کوته عروس دولت را | عقد بند آن خدیو عادل شد | |
| بعد از آن داد ایزدش خلفی | که به عهد شباب کامل شد | |
| چو خلف آن نتیجهی اقبال | کز شرف قبلهی قبایل شد | |
| حضرت میرزا محمد خان | که سرو سرور اماثل شد | |
| هم طرازندهی مجالس گشت | هم فروزندهی محافل شد | |
| چون برای بقای نسل شریف | طبع آن مه به زهره مایل شد | |
| زان محیط جلال هم گوهری | متوجه به سوی ساحل شد | |
| چه گوهر آن که در بهای دو کون | قیمتش صد خزانه فاضل شد | |
| وارث ملک میرشاهی خان | که به شاهیش دهر قایل شد | |
| حاصل آن ماه افتاب نژاد | چون به ملک وجود واصل شد | |
| بهر سال ولادتش گفتم | ماهی از آفتاب حاصل شد |