دیوان شمس/کس بیکسی نماند میدان تو این قدر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (کس بیکسی نماند میدان تو این قدر) از مولوی |
' |
| کس بیکسی نماند میدان تو این قدر | گر با یکی نسازی آید یکی دگر | |
| زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم | آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر | |
| میراث مانده است جهان از هزار قرن | چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر | |
| تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین | ور نی ندیدی تو در آفاق جانور | |
| شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ | بر جای آفتاب ستارهست یا قمر | |
| گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او | مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر | |
| زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست | بیکارشان ندارد و بییار و بیسفر |