دیوان شمس/مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار) از مولوی |
' |
| مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار | که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار | |
| لبم که نام تو گوید به بادهاش خوش کن | سرم خمار تو دارد به مستیش تو بخار | |
| بریز باده بر اجسامم و بر اعراضم | چنانک هیچ نماند ز من رگی هشیار | |
| وگر خراب شوم من بود رگی باقی | چو جغد هل که بگردد در این خراب دیار | |
| چو لاله زار کن این دشت را به باده لعل | روا مدار که موقوف داریم به بهار | |
| ز توست این شجره و خرقهاش تو دادستی | که از شراب تو اشکوفه کردهاند اشجار | |
| مرا چو مست کنی زین شجر برآرم سر | به خنده دل بنمایم به خلق همچو انار | |
| مرا چو وقف خرابات خویش کردستی | توام خراب کنی هم تو باشیم معمار | |
| بیار رطل گران تا خمش کنم پی آن | نه لایقست که باشد غلام تو مکثار |