سعدی (غزلیات)/سرمست درآمد از خرابات
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (سرمست درآمد از خرابات) از سعدی |
' |
| سرمست درآمد از خرابات | با عقل خراب در مناجات | |
| بر خاک فکنده خرقه زهد | و آتش زده در لباس طامات | |
| دل برده شمع مجلس او | پروانه به شادی و سعادات | |
| جان در ره او به عجز میگفت | کای مالک عرصه کرامات | |
| از خون پیادهای چه خیزد | ای بر رخ تو هزار شه مات | |
| حقا و به جانت ار توان کرد | با تو به هزار جان ملاقات | |
| گر چشم دلم به صبر بودی | جز عشق ندیدمی مهمات | |
| تا باقی عمر بر چه آید | بر باد شد آن چه رفت هیهات | |
| صافی چو بشد به دور سعدی | زین پس من و دردی خرابات |