دیوان شمس/دارد درویش نوش دیگر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دارد درویش نوش دیگر) از مولوی |
' |
| دارد درویش نوش دیگر | و اندر سر و چشم هوش دیگر | |
| در وقت سماع صوفیان را | از عرش رسد خروش دیگر | |
| تو صورت این سماع بشنو | کایشان دارند گوش دیگر | |
| صد دیگ به جوش هست این جا | دارد درویش جوش دیگر | |
| همزانوی آنک تش نبینی | سرمست ز می فروش دیگر | |
| درویش ز دوش باز مست است | غیر شب و روز دوش دیگر | |
| ماییم چو جان خموش و گویا | حیران شده در خموش دیگر |