دیوان شمس/شعر من نان مصر را ماند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (شعر من نان مصر را ماند) از مولوی |
' |
| شعر من نان مصر را ماند | شب بر او بگذرد نتانی خورد | |
| آن زمانش بخور که تازه بود | پیش از آنک بر او نشیند گرد | |
| گرمسیر ضمیر جای ویست | میبمیرد در این جهان از برد | |
| همچو ماهی دمی به خشک طپید | ساعتی دیگرش ببینی سرد | |
| ور خوری بر خیال تازگیش | بس خیالات نقش باید کرد | |
| آنچ نوشی خیال تو باشد | نبود گفتن کهن ای مرد |