دیوان شمس/دیده خون گشت و خون نمیخسبد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (دیده خون گشت و خون نمیخسبد) از مولوی |
' |
| دیده خون گشت و خون نمیخسبد | دل من از جنون نمیخسبد | |
| مرغ و ماهی ز من شده خیره | کاین شب و روز چون نمیخسبد | |
| پیش از این در عجب همیبودم | کسمان نگون نمیخسبد | |
| آسمان خود کنون ز من خیره است | که چرا این زبون نمیخسبد | |
| عشق بر من فسون اعظم خواند | جان شنید آن فسون نمیخسبد | |
| این یقینم شدست پیش از مرگ | کز بدن جان برون نمیخسبد | |
| هین خمش کن به اصل راجع شو | دیده راجعون نمیخسبد |