دیوان شمس/میان باغ گل سرخهای و هو دارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (میان باغ گل سرخهای و هو دارد) از مولوی |
' |
| میان باغ گل سرخهای و هو دارد | که بو کنید دهان مرا چه بو دارد | |
| به باغ خود همه مستند لیک نی چون گل | که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد | |
| چو سال سال نشاطست و روز روز طرب | خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد | |
| چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل | کسی که ساقی باقی ماه رو دارد | |
| به باغ جمله شراب خدای مینوشند | در آن میانه کسی نیست کو گلو دارد | |
| عجایبند درختانش بکر و آبستن | چو مریمی که نه معشوقه و نه شو دارد | |
| هزار بار چمن را بسوخت و بازآراست | چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد | |
| وجود ما و وجود چمن بدو زندهست | زهی وجود لطیف و ظریف کو دارد | |
| چراست خار سلحدار و ابر روی ترش | ز رشک آن که گل سرخ صد عدو دارد | |
| چو آینهست و ترازو خموش و گویا یار | ز من رمیده که او خوی گفت و گو دارد |