دیوان شمس/چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد) از مولوی |
' |
| چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد | در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد | |
| چشم تو برگشاید هر دم هزار چشم | زیرا مسیح وار خدا قدرتش بداد | |
| وان جمله چشمها شده حیران چشم او | کان چشمشان بصارت نو از چه راه داد | |
| گفتم به آسمان که چنین ماه دیدهای | سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد | |
| اکنون ببند دو لب و آن چشم برگشا | دیگر سخن مگوی اگر هست اتحاد |