دیوان شمس/پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند) از مولوی |
' |
| پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند | از پاک میپذیرد در خاک میرساند | |
| در عشق بیقرارش بنمودنست کارش | از عرش میستاند بر فرش میفشاند | |
| باری نبود آگه زین سو که میرساند | ای کاش آگهستی زان سو که میستاند | |
| خاک از نثار جانها تابان شده چو کانها | کو خاک را زبانها تا نکتهای جهاند | |
| تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه | کان بیشه جان ما را پنهان چه میچراند | |
| این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو | ای آه را پناه او ما را که میکشاند | |
| شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد | شیری که خویش ما را از خویش میرهاند | |
| آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو | ما را به این فریب او تا بیشه میدواند | |
| چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه | گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند |