دیوان شمس/میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید) از مولوی |
' |
| میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید | میخرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید | |
| جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید | وز پی صدقه از آن رنگ به گلزار دهید | |
| جمع رندان و حریفان همه یک رنگ شدیم | گرویها بستانید و به بازار دهید | |
| تا که از کفر و ز ایمان بنماند اثری | این قدح را ز میشرع به کفار دهید | |
| اول این سوختگان را به قدح دریابید | و آخرالامر بدان خواجه هشیار دهید | |
| در کمینست خرد مینگرد از چپ و راست | قدح زفت بدان پیرک طرار دهید | |
| هر کی جنس است بر این آتش عشاق نهید | هر چه نقدست به سرفتنه اسرار دهید | |
| کار و بار از سر مستی و خرابی ببرید | خویش را زود به یک بار بدین کار دهید | |
| آتش عشق و جنون چون بزند بر ناموس | سر و دستار به یک ریشه دستار دهید | |
| جانها را بگذارید و در آن حلقه روید | جامهها را بفروشید و به خمار دهید | |
| می فروشیست سیه کار و همه عور شدیم | پیرهن نیست کسی را مگر ایزار دهید | |
| حاش لله که به تن جامه طمع کرده بود | آن بهانهست دل پاک به دلدار دهید | |
| طالب جان صفا جامه چرا میخواهد | و آنک بردهست تن و جامه به ایثار دهید | |
| عنکبوتیست ز شهوت که تو را پرده کشد | جامه و تن زر و سر جمله به یک بار دهید | |
| تا ببینید پس پرده یکی خورشیدی | شمس تبریز کز او دیده به دیدار دهید |