خاقانی (قطعات)/دوات من ز برون جدول و درون دریاست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قطعات) (دوات من ز برون جدول و درون دریاست) از خاقانی |
' |
| دوات من ز برون جدول و درون دریاست | نهنگ و آب سیاهش عجب بدان ماند | |
| عمود صبح ندیدی سواد شام در او | دوات من به دو معنی بدان نشان ماند | |
| رواست کو ید بیضای موسوی است دوات | که خامه نیز به ثعبان درفشان ماند | |
| زبان خامهی جوشن در زره بر من | به دور باش سنان فعل و تیرسان ماند | |
| چو خسروان گذرم بر مصاف نطق و دوات | از آن به خانهی زراد خسروان ماند | |
| عنان جیحون در دست طبع خاقانی است | از آن جهت به سمرقند خضرخان ماند | |
| دور دور بدی است خاقانی | هیچ بد فعل نیک ننماید | |
| نیکی از بد مجوی و راضی باش | که ز نیکان تو را بدی ناید | |
| مبر ای خواجه آب خاقانی | که زوال آب عمر تو ببرد | |
| هرکه برگش دهد شکستن دل | بشکند شاخ عمر و بر نخورد | |
| چون به نیکان کسی بد اندازد | بدش افتد چو نیک درنگرد | |
| رگ چشم حیا کسی که برید | رگ جان بقاش اجل ببرد | |
| بر عزیزان کسی که خواری کرد | زود گردد ذلیل و درگذرد | |
| هرکه آرد به روی نیکان بد | هم نتیجهی بدیش پی سپرد | |
| نامهی مصطفی درد پرویز | جامهی جان او پسر بدرد | |
| ز رهنمون بدی نیک ترس خاقانی | که رهنمون چو بد آید رهت نمونه شود | |
| اگرچه بد به حضور تو نیک فخر آرد | شعار فخر تو از عار باژ گونه شود | |
| ز بد گهر همه نیک تو بد شود لیکن | به قول نیک تو فعل بدش نکو نشود | |
| به رنگ خویش کنندت بدان نبینی آن | که زر به صحبت سیماب سیم گونه شود | |
| وگر چنان که ز سیماب زر سپید شده است | ببین در آتش تا سرخ رو چونه شود |