خاقانی (قطعات)/دریغ میوهی عمرم رشید کز سر پای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قطعات) (دریغ میوهی عمرم رشید کز سر پای) از خاقانی |
' |
| دریغ میوهی عمرم رشید کز سر پای | به بیست سال برآمد به یک نفس بگذشت | |
| مرا ذخیزه همین یک رشید بود از عمر | نتیجهی شب و روزی که در هوس بگذشت | |
| چو دخترم آمدم از بعد این چنین پسری | سرشک چشم من از چشمهی ارس بگذشت | |
| مرا به زادن دختر غمی رسید که آن | نه بر دل من و نی بر ضمیر کس بگذشت | |
| چو دختر انده من دید سخت صوفیوار | سه روز عدهی عالم بداشت پس بگذشت | |
| نه همت من به پایه راضی است | نه پایه سزای همتم هست | |
| یارب چو ز همت و ز پایه | نگشاید کار و نگذرد دست | |
| یا پایه چو همتم برافراز | یا همت من چو پایه کن پست | |
| خاقانی از حدیث زمانه زبان ببست | کز هرچه هست به ز زبان کوتهیش نیست | |
| گیرم ز روی عقل همه زیر کیش هست | با کید روزگار بجز ابلهیش نیست | |
| هدهد ز آب زیر زمین آگه است لیک | از دام بر فراز زمین آگهیش نیست |