دیوان شمس/هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد) از مولوی |
' |
| هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد | همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد | |
| زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است | شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد | |
| دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر | طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد | |
| پشه باشد که به هر باد مخالف برود | دزد شب باشد کز نور قمر بگریزد | |
| هر سری را که خدا خیره و کالیوه کند | صدر جنت بهلد سوی سقر بگریزد | |
| و آنک واقف بود از مرگ سوی مرگ گریخت | سوی ملک ابد و تاج و کمر بگریزد | |
| چون قضا گفت فلانی به سفر خواهد مرد | آن کس از بیم اجل سوی سفر بگریزد | |
| بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار | که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد |